تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات

دوستم

یکی از دوستام بهم زنگ زد منم اصلا حوصلشو نداشتم…
شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن
یعنی مثلا آنتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا…
برگشت گفت صدات قطع و وصل میشه
ولی صدای تلوزیون واضح میاد!!!!!!!!!
ومن هم مثل همیشه نابود شدم
 منبع : http://felfelei.rozblog.com
این مطلب تا کنون 1805 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
1805 بازدید
دوستم

تقدیم به دوستم

من امشب خدایم را صداکردم..نمیدانم چه میخواهی .....
ولی امشب برای تو! 
برای رفع غمهایت!
برای قلب زیبایت!
برای آرزوهایت!
برای كسب توفیقت!
برای دین و دنیایت!
برای آخر كارت!
 به درگاهش دعاکردم!
و میدانم خدا میداند... 
خدا از خواستهای تو خبر دارد.....
یقین دارم دعای من برای تو ،دعای تو برای من....اثر دارد.....
دعایم کن!
 
این مطلب تا کنون 113 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
113 بازدید
تقدیم به دوستم

دوستم داری؟!

دختر پسری با سرعت120کیلومتر سوار بر موتور سیکلت
 
 
دختر:آروم تر من میترسم
 
پسر:نه داره خوش میگذره
 
دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه
 
پسر:پس بگو دوستم داری
 
دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر
 
پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
 
پسر:میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه
 
و.....
 
روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر سرن
این مطلب تا کنون 114 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
114 بازدید
دوستم داری؟!

تنها دوستم بدار

همسرم
امروز آسمان دلم خیلی گرفته بود
اگر دست من بود تمام ابرهای آسمان خدا را هم به گریه می آوردم
خسته ام . . . چرا و از چه . . . نمیدانم
دلم شانه های محکمت را می خواهد
و نوازش های عاشقانه ات را
تا تمام اشک هایم را دست های مردانه ات پاک کنند
دلم حرف نمی خواهد
گاهی تنها باید خاموش بود و عاشق
گاهی تنها نوازشت تمام می کند غصه های ناگفته دلم را
شب که میای کاش...
کاش بدانی حال امروزم را
و عاشقانه مرا در آغوشت جای دهی
بی سوال و بی منت
تا تمام غصه های دنیا را
این مطلب تا کنون 78 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
78 بازدید
تنها دوستم بدار

دلیل زن نگرفتن دوستم

امروز به دوستم میگم چرا زن نمیگیری؟؟؟؟
برگشته میگه : دوست دخترامو چیكار كنم؟؟؟؟ . . . .
اشك تو چشمام حلقه زد... یه همچین آدمایی هستن پسرا)))
حالا هی بگید پسرا بدن...
این بدبختا دارن خودشونو فدا میكنن...
كپی برای عموم مسلمین واجبه
لطفاً با وضو
این مطلب تا کنون 478 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
478 بازدید
دلیل زن نگرفتن دوستم

پاسخ به دوستم حسین

سلام -چه عجب یک بروزی کردین شما. وبلاگتون رو دوس دارم.خیلی خوبه که ما در زمان خشم به نتیجه ی خشمگین شدنمون فکر کنیم ، فکر کنیم که بعد از فروکش کردن خشم چه تخریبهایی به خودمون و دیگران وارد می کنه .ما باید در مقابل نیروهای منفی جاخالی بدیم و خشم یکی از مخربترین نیروهای منفیه .میخواستم اگه مقدور هست "نظر شما" راجع به این جمله رو بدونم: "من وقتی خشم میاد سراغم که ناخالصی داشته باشم ، که درونم کدر باشه."سپاس از شما[پاسخ:]سلام حسین جان اول از همه تشکر ب
این مطلب تا کنون 243 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
243 بازدید
پاسخ به دوستم حسین

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ
ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﯿﺸﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ :
ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻫﻤﺶ ﺩﺭﻭﻏﻪ ،
ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻣﺚ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ،
ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﻢ ،
ﭘﺴﺖ ﺑﺎﺷﻢ ،
ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺎﺷﻢ ،
ﻋﻮﺿﯽ ﺑﺎﺷﻢ ،
ﻣﺚ ﻻﺷﺨﻮﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ …
ﺍﺻﻦ ﺑﺸﻢ ﯾﮑﯽ ﻣﺚ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﻫﯿﭽﯽ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﻧﯿﺲ
ﻣﻮﻧﺪﻡ ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﺶ ﺑﺪﻡ ﯾﺎ ﺑﺰﻧﻣﺶ ﺻﺪﺍ ﺳﮓ ﺑﺪﻩ ؟
این مطلب تا کنون 264 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
264 بازدید
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ...

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ... . . . . . , . ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﯿﺸﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻫﻤﺶ ﺩﺭﻭﻏﻪ ، ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻣﺚ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ، ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﻢ ، ﭘﺴﺖ ﺑﺎﺷﻢ ، ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺎﺷﻢ ،ﻋﻮﺿﯽ ﺑﺎﺷﻢ ، ﻣﺚ ﻻﺷﺨﻮﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ ... ﺍﺻﻦ ﺑﺸﻢ ﯾﮑﯽ ﻣﺚ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﻫﯿﭽﯽ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﻧﯿﺲ !! ﻣﻮﻧﺪﻡ ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﺶ ﺑﺪﻡ ﯾﺎ ﺑﺰﻧﻢ ﻟﻬﺶ ﮐﻨﻢ
این مطلب تا کنون 118 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
118 بازدید
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘــــــﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ...

دخترا و پسرا از دیدگاه دوستم کاوه

پسرها
پسرها
مثل شیر مقاوم هستند.
پسرها
مثل عقاب زرنگ هستند وهمه چیز را زیر نظر دارند.
پسرها
افرادی روشن فكر و آینده نگر هستند.
پسرها
از غیبت كردن خوششون نمیاد.
پسرها
افرادی با وفا هستند واگر كسی به آنها محبتی بكنه هیچ وقت یادشون نمیره .
پسرها
افرادی خوش گزران هستند و از لحظه لحظه ی زندگی شان لذت می برند.
پسرها
افرادی متفكر،باهوش ودر عین  حال عاقل هستند.
پسرها
افرادی با شخصیت هستند و اجازه نمی دهند كسی شخصیت آنها را خورد كنه.
و امّا دخترها:
 
دخ
این مطلب تا کنون 108 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
108 بازدید
دخترا و پسرا از دیدگاه دوستم کاوه

ترس از لحظه ایست که دیگر دوستم نداشته باشی...


این مطلب تا کنون 107 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
107 بازدید
ترس از لحظه ایست که دیگر دوستم نداشته باشی...

دفتر ژنرال دوستم اظهارات اشرف غنی را "نادرست خواند"

دفتر ژنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول ریاست جمهوری افغانستان، در واکنش به اظهارات اشرف غنی، رئیس‌جمهوری این کشور که گفته بود "معاون اول با حکم دادستانی از افغانستان خارج شده" گفت "این موضوع صحت ندارد و بر مبنای قانون اساسی افغانستان دادستانی کشور همچون اختیاری ندارد".
این مطلب تا کنون 5 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
5 بازدید
دفتر ژنرال دوستم اظهارات اشرف غنی را "نادرست خواند"

جنرال دوستم: طالبان شمال یک هفته مهلت دارند تسلیم شوند

جنرال عبدالرشید دوستم معاون اول رئیس جمهور به طالبان در شمال یک هفته مهلت داده تا تسلیم شوند.
به گزارش پیام آفتاب و به نقل از آریانانیوز، «سلطان فیضی» مسئول مطبوعاتی معاون اول رئیس جمهور گفت که جنرال دوستم به طالبان در شمال یک هفته مهلت داده تا تسلیم شوند.
وی افزود: «برنامه‌های عملیاتی جنرال دوستم در شمال در هماهنگی با رئیس جمهور غنی پیش می‌رود.»
فیضی گفت: «معاون اول ریاست جمهوری طرفدار ملیشه سازی نیست و اقدامات اخیر وی بخاطر آوردن ثبات در
این مطلب تا کنون 234 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
234 بازدید
جنرال دوستم: طالبان شمال یک هفته مهلت دارند تسلیم شوند

افزایش کارکرد مغز با خواندن داستان/ ترجیح رمان به داستان کوتاه نزد عصب‌شناسان

عصب‌شناسان به این نتیجه رسیده‌اند که خواندن رمان می‌تواند کارکرد ذهن را در سطوح مختلف افزایش دهد. آزمایش‌های جدیدی بر مبنای تأثیر خواند داستان روی ذهن در دانشگاه «اموری» در ایالت «آتلانتا» صورت گرفته و مقاله‌ای نیز در این زمینه با عنوان «تأثیرات بلندمدت و کوتاه‌مدت رمان بر اتصالات مغز» اخیرا در مجله تخصصی «اتصال‌های مغز» به چاپ رسیده است.
 

                           
 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از  psychologytoday محققان دریا
این مطلب تا کنون 369 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
369 بازدید
افزایش کارکرد مغز با خواندن داستان/ ترجیح رمان به داستان کوتاه نزد عصب‌شناسان

اعلام اسامی داستان های رسیده به دوسالانه ی داستان کوتاه نارنج در 10 روز اول

سایت رسمی دو سالانه ی داستان کوتاه نارنج اسامی یکصدو سه، اثر رسیده به دبیرخانه نارنج را منتشر کرد . این دبیرخانه اعلام کرد دوستانی که برای ارسال اثر از طریق gmail مشکل دارند می توانند به قسمت ارسال اثر سایت رسمی دوسالانه به ادرس http://naranj.org/مراجعه نموده و داستان های خود را برای ما ارسال کنند.
این مطلب تا کنون 156 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
156 بازدید
اعلام اسامی داستان های رسیده به دوسالانه ی داستان کوتاه نارنج در 10 روز اول

با سلام میشه یه شماره در اختیارمون بذارید که تماس بگیریم من و دوستم تازه میخوایم پورش قارچ بزنیم ول

با سلام میشه یه شماره در اختیارمون بذارید که تماس بگیریم من و دوستم تازه میخوایم پورش قارچ بزنیم ولی دنبال یه راهنما هستیم و این که چطوری شروع کنیم و چقدر سرمایه میخواد لطفا راهنماییمون کنید.
تماس: 09128431824
اگر به عنوان شغل اول بش نگاه می کنید. بهجز زمین و سازه. برای حداقل 4 سالن و هزینه صد تا دویست تومن سالن داری در نظر بگیرید.
این مطلب تا کنون 340 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
340 بازدید
با سلام میشه یه شماره در اختیارمون بذارید که تماس بگیریم من و دوستم تازه میخوایم پورش قارچ بزنیم ول

متهم :من دوستم را نکشتم؛او در لیوانم ماده ای ریخت که مرا بکشد،من لیوانم را با لیوانش عوض کردم

پرونده قتل مرد جوانی که جسد نیم سوخته‌اش در سطل زباله شهری، حوالی بازار ارامنه تهران پیدا شده بود صبح دیروز روی میز قضات شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران قرار گرفت تا متهم به قتل محاکمه شود.
این مطلب تا کنون 1 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
1 بازدید
متهم :من دوستم را نکشتم؛او در لیوانم ماده ای ریخت که مرا بکشد،من لیوانم را با لیوانش عوض کردم

+داستان آموزنده+داستان پند آموز

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند.آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شدو قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنیدنخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید».پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی
این مطلب تا کنون 283 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
283 بازدید
+داستان آموزنده+داستان پند آموز

داستان من - فصل 2

داستان جنو راپسJenorapesفصل 2 
جنو نمُرد ، چون کسی که عقل پر قدرتی داشته باشد نمی میرد. جِنو با فکرش گلوله ها را جلوی سینه اش نگاه داشته بود؛ او گلوله ها را برگرداند و بعد همه ی گلوله ها به پای یکی از دزد ها خورد بقیّه ی دزد ها که قدرت جنو را دیدند فرار کردند. 
آن دزد تیر خورده زمین افتاده بود و جنو هم همان طور دست بسته مانده بود تا پلیس ها امدند و هر دوی آنان را به پاسگاه بردند و دزد را به زندان انداختند و از جِنو سؤال پرسیدندتا بقیه دزد ها را پیدا کن
این مطلب تا کنون 179 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
179 بازدید
داستان من - فصل 2

داستان بنر

داستان بنر
خدا اونا رحمت کنه تا وقتی که زنده بود مثل خیلی های دیگه از زنده بودنش خبر نداشتند و فراموشش کرده بودند و اصلا خبر نداشتند که یه همچین آدمی هم وجود داره .
البته تا وقتی در اون اداره کار میکرد و گاه به گاه مردم را سر کار میگذاشت به دلیل همین سر کاری ها بعضیا خصوصا قدیمیا  به خاطر همین کارا.........
بقیه در ادامه مطلب
این مطلب تا کنون 357 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
357 بازدید
داستان بنر

داستان طنز

یه مرد امریکایی به نام لنگه برای سفر به جایی سوار کشتی میشه.هفته بعد برمیگرده.دوستاش ازش می پرسن: کشتی چطور بود؟میگه خیلی اضطراب داشتم هی ناخدای کشتی میگفت:لنگر رو بندازین تو اب!لنگرو بندازین تو اب! دوستاش از خنده داشتن میترکیدن.
این مطلب تا کنون 208 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
208 بازدید
داستان طنز

داستان

مردی برای اعتراف نزد کشیشی رفت . مرد:»پدر مقدس مرا ببخش.در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم.کشیش:»مسلماُ تو گناه نکرده ای ،بلکه ثواب کرده ای.مرد:»اما من ازش خواستم ،برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بدهد.کشیش:»البته این یکی زیاد خوب نبوده ،اما بالاخره تو جون اون آدم را نجات داده ای.بنا براین :من تورا میبخشم و بخشیده می شوی پسرم.مرد: اوه ،پدر این خیلی عالیه،خیالم راحت شد.حالا می تونم یه سوال دیگه بپرسم؟کشیش :چی می خوای بپرسی
این مطلب تا کنون 302 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
302 بازدید
داستان

داستان

در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که ''شجاعت یعنی چه؟'' محصلی در پاسخ فقط یک جمله نوشت: ''شجاعت یعنی این'' ... و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داد و جلسه امتحان را ترک کرد. برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشت و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند. فكر می كنید آن دانش آموز چه كسی بود؟ این محصل کسی نبود جز: دکتر علی شریعتی   اینجا در دنیای من گرگ ها هم افس
این مطلب تا کنون 149 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
149 بازدید
داستان

داستان فقر

روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند.آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟پسر پاسخ داد : فکر می کنم !پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟پسر کمی اندیشید و سپس گفت : فهمیدم که ما د
این مطلب تا کنون 158 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
158 بازدید
داستان فقر

داستان

1_دزد باورها:
گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.
 
2_درویش یک دست:
درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و
این مطلب تا کنون 258 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
258 بازدید
داستان

داستان مرد سقا و خرش

در زمان های قدیم سقای فقیری زندگی می کرد که خر لاغری داشت.سقای تنگدست هر روز کوزه های پر از آب را بار خرش می کرد و برای فروش به شهر می برد. از آنجایی که حیوان بیچاره همیشه گرسنگی می کشید و بارهای سنگینی حمل می کرد، جثه ی لاغر و ضعیفی داشت. روزی از روزها میر آخور (مسئول اسب های دربار پادشاه)، سقا و خرش را دید و گفت: چه بر سر این خر بیچاره می آوری که از او جز استخوان و پوست چیزی باقی نمانده؟سقا با ناراحتی پاسخ داد: راستش را بخواهید بخاطر فقر و تنگدستی
این مطلب تا کنون 64 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
64 بازدید
داستان مرد سقا و خرش

داستان

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ،بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا،پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،جوان با اشاره... به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،پیرمرد و جوان مشغول قربانی کرد
این مطلب تا کنون 464 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
464 بازدید
داستان

اول داستان

سلام من امینم ادمین این وبلاگ سال 91 ساختم این وبلاگو یکی دو ماه پیگیری داشتم که به سر وسامون برسه ولی بعدش در کیر این امتحانا و کنکورو این چیزا شدم یادش بخیر اون روزا با صادق (پسرخاله) شروع کردیم توی این 3 سال خیلی اتفاقا افتاد از جمله مهمترینشون اشنایی با مانیا البته اشنایی که نه فقظ دیدمشو تو نگاه اول دلو باختم حالا ادامه چیزارو میگم فقظ بگم که دیر رسیدم یکم دیر خدا نکنه از اون دیر رسیدنایی باشه که نشه درستش کرد 
این مطلب تا کنون 326 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
326 بازدید
اول داستان

داستان زن بی وفا

کیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:
شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگر
این مطلب تا کنون 146 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
146 بازدید
داستان زن بی وفا

داستان تلخ...

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد …یک آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش …همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه !قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم؟!!پیرزن یکم فکر کرد و گفت:
این مطلب تا کنون 130 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
130 بازدید
داستان تلخ...

داستان

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شِن»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز
او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری
نمییابد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر
این مطلب تا کنون 128 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
128 بازدید
داستان

صفحات

     1 

تبلیغات


  • Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز

تبلیغات

پارس ایرانیک جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
[email protected]

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر