جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

اعتراف می کنم.........

ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ..ﮐﻮﺩﮎ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺧﻂ ﺧﻄﯿﺶ ﮐﻦﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ .ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍ ﻟﺤﺴﻮﺩ، ﻻﯾﺴﻮﺩ، ﻻﻣﺮﺽ !ﻫﯿﭽﻰ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺻﺪﺍﺵ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺩ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ.
***************************اعتراف میکنم با این که از اول دبستان زبان میخونم هنوز نمیدونم کلمات شاهین و شهین به لاتین چطورتش
این مطلب تا کنون 126 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
126 بازدید
اعتراف می کنم.........

اعتراف میکنم ......

 اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد میشم اسم تابلو مغازه هارو می خونم اگه تو ماشینم باشمسعی میکنم همرو بخونم اگه نشه یه جورایی وجدان درد میگیرم اَصَن یه وضعی!!!این
عادتو از بچگی دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود تابلوی مغازه
هارو تیتر روزنامه هارو بخونین تا روخونیتون قوی بشه دیگه این مونده تو
سرم!!
  
اعتراف میکنم تو نصب بازی یا نرم افزار همش موس رو میگیرم جولویه اون نوار سبزه تا به اون برسهبعد که یکم میره جلو خر کیف میشم میگم ایول بودو
این مطلب تا کنون 44 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
44 بازدید
اعتراف میکنم ......

اعتراف نامه

 یه دوست وبلاگی عزیز خیلی بهم لطف و توجه داره و یه بار نصیحتم کرد که سعی کنم مسائل شخصیم رو تو وبلاگ بازگو نکنم چون ممکنه دست آویزی بشه تا بعضی آدمهایی که از رنج و غم دیگران لذت میبرند با فضولی یا دخالت هاشون اعصابم رو بهم بریزند مثل همون مشکلی که بین خودش و من پیش اومد که الحمداله با درک و گذشت اون به خیر گذشت، یقیناً چون آدم فرهیخته ایه و تو وبلاگنویسی هم با سابقه تر از منه حق داره، اما هم اون هم یه دوست دیگه که روانشناسه یه جا دیگه بهم توصیه ک
این مطلب تا کنون 234 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
234 بازدید
اعتراف نامه

اعتراف میکنم

اعتراف می کنم دیروز دو ساعت برقمون قطع شد، گوشیمم شارژ نداشتتو این دوساعت چیزای زیادی فهمیدم:فهمیدم یه هفتس داریم خونه رو نقاشی می کنيمبابام چهار ماهه بازنشسته شدهمامانم خال هاشو 9ماه پیش برداشتهخواهر کوچیکم نامزد کردهو جالب تر اینکه یه داداش دوساله دارم که اسمشو امین گذاشتن 
این مطلب تا کنون 229 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
229 بازدید
اعتراف میکنم

اعتراف میکنم

اعتراف میكنم عمه ی من....یه دختر داره شا نداره!از خوشگلی تا نداره!به كس كسونش نمیده!به همه كسونش نمیده!•_•.....چی؟!!!نه بابا اون یه تحفه ٦ ساله داره بیشعور هر وقت میاد خونمون یه چیزی هم طلبكاره، عین بووووق هم ادمو نگا میكنه، عین چی میخوره اخرشم میره به مامانش چغلیمو میكنه كصافط، حالا سر دلمو وا نكنین عمم اومده میگه:واسه دختر گلم قراره خواستگار صف بكشه!^_^اخه عمه من، موجود ناشناخته جنگل افریقا، اپاچی بی فرهنگ، فروشنده ی بنداز، پسره بمیره كه بهتره!
این مطلب تا کنون 190 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
190 بازدید
اعتراف میکنم

اعتراف میکنم

اعتراف میکنم دیروز دوساعت برقمون قطع شد
گوشیمم شارژ نداشت..تو این دوساعت چیزای زیادی فهمیدم
فهمیدم یه هفتس داریم خونه رو نقاشی میکنيم
داداش بزرگم ۲ ساله ازدواج کرده
بابام چهار ماهه بازنشسته شده
خواهر کوچیکم کنکور قبول شده
و جالتر اینکه یه برادرزاده ۵ ماهه دارم که اسمشو رامین گذاشتن !
این مطلب تا کنون 100 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
100 بازدید
اعتراف میکنم

شما هم اعتراف کنید

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!...اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندیداومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!مامان گفت نوید کیه؟گفتم: پسر آقای …گفت اون اسمش پارساست اسم
این مطلب تا کنون 43 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
43 بازدید
شما هم اعتراف کنید

اعتراف عاشقانه

اعتراف عاشقانه 
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شدهفکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنمباور نمیکنم اینک بی توامکاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیریکاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینیتا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنمدر حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دید
این مطلب تا کنون 60 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
60 بازدید
اعتراف عاشقانه

اعتراف جالب

اعتراف میکنم یه روز که سوم راهنمایی بودمدقیقا بعد از عید هم بود و همه مانتوهای معلم ها نــــــو و تازه !!منم نه برداشتم نه گذاشتم پاشدم رفتم پشت سر معلمه (مانتوش هم سفید بود)این هر جا میرفت من پشت سرش میرفتم و مانتوشو با خودکار آبی و قرمز خط خطی می کردم!!درسته اولش من شروع کردم حالا بعدش بچه های کلاس با این ماژیک هایلایت ها خط خطیش کردنیادمه تا آخر سال بامن حـــــــرف نزد ولی خدایی نمره مو کـــم نکرد!!
این مطلب تا کنون 220 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
220 بازدید
اعتراف جالب

اعتراف های خنده دار سری ششم

باشما هستیم با مجموعه اعترافات خنده دار سری ششم
 
اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟
♠ ♠ ♠ ♠ ♠ ♠
اعتراف میکنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تی وی رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه وبعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد
♠ ♠ ♠ ♠ ♠ ♠

این مطلب تا کنون 136 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
136 بازدید
اعتراف های خنده دار سری ششم

اعتراف بی بی سی به قدرت ایران


این مطلب تا کنون 248 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
248 بازدید
اعتراف بی بی سی به قدرت ایران

تو خوبی و این همه ی اعتراف هاست

عکس از کانال بایکوت
من الان مجبورم آدم بده ی داستان باشم . آدم بده ی داستان بودن خیلی سخت ِ . کلا عذاب وجدان داشتن برای چیزی که در اون هیچ نقشی نداشتی از وضعیت هایی که کاش کسی تجربه اش نکنه . حالا اگر خودمم طرف ِ مقابل بودم شاید ناراحت می شدم ؛ حتی اگر به نفعم بود . ولی من الان مجبورم که به جون بخرم همه ی این بد بودن ها رو . و بدتر اینکه نمی تونم برم توضیح بدم  که من به خاطر چی دارم آدم بده ی داستان می شم . توضیح بدم که بدونه چرا . بهش بگم که تو همین جور
این مطلب تا کنون 2 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
2 بازدید
تو خوبی و این همه ی اعتراف هاست

اعتراف های خنده دار سری هفتم

مجموعه اعترافات سری هفتم
تو دوران دانشگاه با بعضی از بچه ها بد جور تیریپ مرام و معرفت داشتیمو هی تعارف به هم تیکه پاره میکردیم.مثلاً دوستم رد میشد میگفت غلامم……منم میگفتم خاک پاتم و این حرفا.این قضیه هی بالا گرفت و تیکه ها دیگه از حد خارج شده بودکه من دیگه به انتها رسوندمش.از پنجره کلاس داشتم محوطه رو نگاه میکردمکه رفیقم حسن بین همه دخترا و پسرا داد زد:داش ایمان…..نوکر خر پدرتم……منم هول شدم گفتم پدرم خودش خرته…..
♦ ♦
این مطلب تا کنون 121 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
121 بازدید
اعتراف های خنده دار سری هفتم

اعتراف های خنددار و باحال

یه بار مجبور شدم برم یه مجلس ختمی که مسجدش صندلی نداشتموقعی رسیدم که روضه خون داشت خودشو میکشت.همون موقع یه نفر از کنار دیوار بلند شد و من جاشو گرفتمو تکیه دادم یه لحظه دنیا دور سرم چرخیدو سقف مسجد اومد جلوی نظرم و صدای خنده رفت هوا!دیوار نبود. برزنت بود تو زنونه فرود اومده بودم!
 
 
این مطلب تا کنون 60 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
60 بازدید
اعتراف های خنددار و باحال

مجموعه اعتراف های خنده دار سری چهارم

با سلامی دیگر خدمت کاربران لاو سیب
امروز هم در لاو سیب مجموعه ای از اعتراف های خنده دار برای شما کاربران عزیز آماده کردیم که لحظات خوشی را برایتان رقم بزند
 
مجموعه اعتراف های خنده دار سری چهارم :
 ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼
اعتراف می کنم با دوستم دعوام شددر اولین اقدام انتقام جویانه شماره موبایلشو دادم به عنوان فروشنده گوسفند زنده تو نیازمندی ها چاپ کنن
 
 ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼
اعتراف می کنم تا 14 سالگی فکر می کردماگه مغز حیوانات رو بخورم باهوش می شم